معرفی وبلاگ
روزی خواهم آمد
صفحه ها
دسته
فیدها
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 4059
تعداد نوشته ها : 16
تعداد نظرات : 1
تست عملکرد
Rss
طراح قالب
GraphistThem274

مرثيه


در خاموشيِ فروغ فرخ‌زاد
به جُستجوي تو
بر درگاهِ كوه مي‌گريم،
در آستانه‌ي دريا و علف.
 
به جُستجوي تو
در معبرِ بادها مي‌گريم
در چارراهِ فصول،
در چارچوبِ شكسته‌ي پنجره‌يي
كه آسمانِ ابرآلوده را
                        قابي كهنه مي‌گيرد.
. . . . . . . . . .
 
به انتظارِ تصويرِ تو
اين دفترِ خالي
                 تا چند
تا چند
       ورق خواهد خورد؟
 

 
جريانِ باد را پذيرفتن
و عشق را
كه خواهرِ مرگ است. ــ
 
و جاودانگي
             رازش را
                      با تو در ميان نهاد.
 
پس به هيأتِ گنجي درآمدي:
بايسته و آزانگيز
                   گنجي از آن‌دست
كه تملكِ خاك را و دياران را
                                 از اينسان
                                            دلپذير كرده است!
 

 
نامت سپيده‌دمي‌ست كه بر پيشاني‌ِ آسمان مي‌گذرد
ــ متبرك باد نامِ تو! ــ
 
و ما همچنان
دوره مي‌كنيم
شب را و روز را
هنوز را...
 
۲۹ بهمنِ ۱۳۴۵
 

احمد شاملو

دسته ها : احمد شاملو
شنبه هفدهم 2 1390 15:49


بنشين مرو چه غم كه شب از نيمه رفته است
بگذار تا سپيده بخندد به روي ما
بنشين ببين كه : دختر خورشيد صبحگاه
حسرت خورد ز روشني آرزوي ما

بنشين مرو هنوز به كامت نديده ام
بنشين مرو هنوز ز كلامي نگفته ايم
بنشين مرو چه غم كه شب از نيمه رفته است
بنشين كه با خيال تو شب ها نخفته ايم

بنشين مرو كه در دل شب در پناه ماه
خوشتر ز حرف عشق و سكوت و نگاه نيست
بنشين و جاودانه به آزار من مكوش
يكدم كنار دوست نشستن گناه نيست

بنشين مرو حكايت وقت دگر مگو
شايد نماند فرصت ديدار ديگري
آخر تو نيز با منت از عشق گفتگوست
غير از ملال و رنج ازين در چه مي بري

بنشين مرو صفاي تمناي من ببين
امشب چراغ عشق در اين خانه روشن است
جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز
بنشين مرو مرو كه نه هنگام رفتن است

اينك تو رفته اي و من ازره هاي دور
مي بينمت به بستر خود برده اي پناه
مي بينمت نخفته بر آن پرنيان سرد
مي بينمت نهفته نگاه از نگاه ماه

درمانده اي به ظلمت انديشه هاي تلخ
خواب از تو در گريز و تو ازخواب در گريز
ياد منت نشسته بر ابر پريده رنگ
با خويشتن به خلوت دل مي كني ستيز

فريدون مشيري

دسته ها : فریدون مشیری
شنبه هفدهم 2 1390 18:42


يك درخت پيرم و سهم تبرها مي شوم
مرده ام، دارم خوراك جانورها مي شوم
بي خيال از رنج فريادم تردّد مي كنند
باعث لبخند تلخ رهگذرها مي شوم
با زبان لال خود حس ميكنم اين روزها
هم نشين و هم كلام كور و كرها مي شوم
هيچ كس ديگر كنارم نيست، مي ترسم از اين
اين كه دارم مثل مفقود الاثرها مي شوم
عاقبت يك روز با طرز عجيب و تازه اي
مي كشم خود را و سر فصل خبرها مي شوم!

نجمه زارع

دسته ها : نجمه زارع
شنبه هفدهم 2 1390 18:40

سنين عمر به هفتاد ميرسد ما را
خداي من كه به فرياد ميرسد ما را
گرفتم آنكه جهاني به ياد ما بودند
دگر چه فايده از ياد ميرسد ما را
حديث قصه سهراب و نوشداروي او
فسانه نيست كز اجداد ميرسد ما را
اگر كه دجله پر از قايق نجات شود
پس از خرابي بغداد ميرسد ما را
به چاه گور دگر منعكس شود فرياد
چه جاي داد كه بيداد ميرسد ما را
تو شهريار علي گو كه در كشاكش حشر
علي و آل به امداد ميرسد ما را

شهريار

دسته ها : شهریار
شنبه هفدهم 2 1390 18:36


به چشمك اينهمه مژگان به هم مزن يارا
كه اين دو فتنه بهم مي زنند دنيا را
چه شعبده است كه در چشمكان آبي تو
نهفته اند شب ماهتاب دريا را
تو خود به جامه خوابي و ساقيان صبوح
به ياد چشم تو گيرند جام صهبا را
كمند زلف به دوش افكن و به صحرا زن
كه چشم مانده به ره آهوان صحرا را
به شهر ما چه غزالان كه باده پيمايند
چه جاي عشوه غزالان بادپيما را
فريب عشق به دعوي اشگ و آه مخور
كه درد و داغ بود عاشقان شيدا را
هنوز زين همه نقاش ماه و اختر نيست
شبيه سازتر از اشگ من ثريا را
اشاره غزل خواجه با غزاله تست
 صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
به يار ما نتوان يافت شهريارا عيب
جز اين قدر كه فراموش مي كند ما را 

شهريار

دسته ها : شهريار
شنبه هفدهم 2 1390 15:24